دانلود رمان گناهکاران عطیه شکری

8

ام رمان تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

دانلود رمان جذاب گناهکاران

گناهکاران عطیه شکری 233x350 - دانلود رمان گناهکاران عطیه شکری

نام رمان :رمان گناهکاران

نویسنده : عطیه شکری

تعداد صفحات:۳۵۶

ژانر :عاشقانه

درخواست حذف رمان

خلاصه رمان :

رمان گناهکاران من مرد دو چهره ی روزگار هستم؛ همان پسر سر به راه گذشته ها و مرد کینه توز این روزها. بی رحمی شده سر لوحه ی زندگی ام.

در من به دنبال ویژگی مثبت نباش!
من خالی ام از تمام خوبی ها. آری، من قدر مطلق سیاهی ها و نماینده ی تمام کسانی هستم که در این میان ضربه خورده اند.

من آماده ام تا انتقام بگیرم. میز عدالتی تشکیل می دهم و خودم هم قاضیش می شوم. بی شک من خودم عدالت را اجرا خواهم کرد.

بخشی از رمان:

آه پر حسر تی کشید و به کیارش که سی نی مملو از محتوای خوراکی را در مقابلش می گذاشت، چشم
دوخت .
آدمیزاد است دیگر !
یکهو دلش هوایی می شود برای آن چه که با سر سختی تمام س عی می کند به آن فکر نکند!
بی هوا پر سید :
چه خبر از آرشام ؟
با ذوق گفت :
نمی دو نی چه قدر بزرگ و متین شده؟!
– هنوزم مثله نوزادی هاش تپله؟
– کجای کاری برادر من؟ آقا باشگاه فوتبال م ی ره خودت می گی نوزادی هاش.
لبخند محوی زد و گفت :
لازم شد ببینمش .
– اتفاقا قرار بود امروز گیسو بعد باشگاه بیارتش این جا خودش بره دانشگاه، بمونی تا ی کی دو ساعت
دیگه می آد می بین یش.
لبخندش کش آمد و با دل باز از پیشنهاد کیارش استقبال کرد :
آره می مونم .
صدای ظریف و کودکانه ای حواس دو مرد را به سمت خود جلب کرد.
– بابا!
کیارش با سر اشاره ای به پسر بچه زد و گفت :
اینم آرتام خانِ ما .
گناهکار ا ن
۷۹
مرد جوان با لبخند از جایش بلند شد و مقابل پاهای کوچک ارتام زانو زد .
پسرک با آن دست ه ای کوچکش سعی داشت تا چشمانش را بمالد. دستانش را جلو برد و دستان
کوچک پسرک را در م یان پنجه هایش اس یر کرد. آرتام با آن چشمان عسلی و درشتش، متعجب به
مرد جوان و رفتارش چشم دوخته بود. صدای شیر ینش در گوش صاحب آن چشمان مش کی طنین
انداخت :
چی کاری می کنی آقا ؟
دلش گرفت از این همه غریبه بودن. به حد ی که آرتام سه ساله ی خواهرم او را نمی شناخت .
لبخند تلخی زد و گفت :
اون جوری چشم های خوشگلت رو بما لی درد می گیرن .
خودش دست برد و چشمان پسرک را به آرا می ماساژ داد و پر سید :
خوبه ؟
– اوهوم .
مردانه خندید :
زبونت رو موش خورده کوچولو ؟
متعاقبا خندید و گفت :
نه زبون دارم .
موهایش را بهم ریخ ت و ارام لب زد :
می دونی من کی ام ؟
سری به معنای نه تکان داد. دست کوچکش را در میان دست مردانه اش اسیر کرد و زمزمه کرد :
من رایانم .
گناهکار ا ن
۸۰
چشم گردو کرد و مات شده به چشمان مملو از اشک مرد زل زد و به آرامی و با ظن پرسید :
دایی رایان ؟
به یکباره حجم تنش را در آغوش گرفت :
آره دایی جون خودمم.
کمی فاصله گرفت و با دستش گونه های نم دار رایان را لمس کرد و با حیرت گفت :
دایی رایان خودم ؟
کیارش تک خنده ای زد و گفت :
نه بابا جان دایی رایان منه.
رایان از جایش بلند شد و غرلند کنان ضربه ای محکم نثار بازوی کیارش کرد :
خواهر زاده ی من و مسخره نکن وگرنه با من طرفی .
آرتام با شوق بچگانه ای دست زد و بالا پا یین پرید :
آخ جون دایی.
کیارش با دلخوری رو به آرتام گفت :
من و فروختی نامرد ؟
با ش یرین زبانی گفت :
نه بابایی جونم.
– بی خیال این حرفا؛ بابا ک یارش عصرونه رو آماده کن که دوست جونم گرسنه شه.
آرتام با ح یرت تکرار کرد:

رمان های پیشنهادی سایت ام رمان به شما:

دانلود رمان همه هستی من

رمان پانتومیم مرجان فریدی

رمان روزهای بارانی هما پور اصفهانی

دانلود رمان شبنم عشق با لینک مستقیم

رمان اربابی در ایران قدیم

اگر شما نویسنده این رمان هستید و قصد حذف لینک دانلود را دارید در بخش نظرات یا تماس با ما اعلام بفرمایید

وبسایت ام رمان خود را ملزم به قوانین جمهوری اسلامی ایران می داند ،چنانچه تخلفی در بخش های این رمان مشاهده نمودید سریعا ما را مطلع بفرمایید.

دانلود نسخه پی دی اف

PDF DOWNLOAD

دانلود نسخه اندروید

APK DOWNLOAD

لینک کوتاه

اشتراک گذاری

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

برچسب ها

دیدگاه ها